اجرای آقای زمان در تالار ابن سینای دانشگاه علوم پزشکی تهران
اجرای این مراسم برای تجلیل از ده استاد برتر دانشگاه علوم پزشکی تهران بود، که از آقای زمان هم برای اجرای موسیقی دعوت به عمل آورده بودند. اجرای آقای زمان با تشویق ایشان و حضورشان بر روی صحنه آغاز می شود ولی به دلیل آنکه مراسم بیش از حد پیش بینی شده به طول می انجامد، به این صورت صحبتهای خود را آغاز می کنند:
« ... به دلیل اینکه برنامه طولانی شد، من احساس می کنم که شما هم خسته شده اید، منتهی به دلیل اینکه شما حضور دارید، بنا رو بر این می گذارم که این احساس دو طرفه است و به همون اندازه که من علاقه دارم در خدمت شما باشم، شما هم انشاالله دوست دارید که ما رو هم همراهی کنید.
در جمع اساتید و بزرگان بودن یک مقدار آدم رو دستپاچه می کنه، البته ما فنی ها معمولا مقابل پزشکی ها کم نمیاریم! ولی اینجا اکثریت با شماست و یه خورده ما دست و پامون رو گم کردیم ( تشویق حضار).... استیج موسیقی همونقدر برای من عزیزه و گرامیه که کلاس درس. چون من هم مثل خیلی از شما سر کلاس حاضر می شم و مخاطبینم، دانشجوا سر کلاس هستند، ولی به جرات می گم که الان هم همون حس رو دارم، یعنی انگار سر کلاس درس هستم و باید درس پس بدم در مقابل اساتید و بزرگان و دانشجویان عزیز که حضور دارند... »
سپس ایشان در مورد زمانی که می توانند اجرا داشته باشند سوال می کنند که پس از مطلع شدن از مدت اجرا (حدود یک ساعت)، صحبتهای خود را اینگونه ادامه می دهند.
« ... اجازه بدید من با یاد و نام علی (ع) شروع بکنم و ترانه «یا مولا» رو برای شما بخونم. امیدوارم که کارهایی رو که امشب خدمتون تقدیم می کنم، مقبول باشه و سعی کردم که سه تا از کارهای جدید رو که قراره در مجموعه جدیدم در آینده نزدیک به مردم خوب و عزیزمون تقدیم بکنم، سه تا از این کارها رو برای اولین بار به شما هدیه بکنم ( تشویق حضار). قبل از اجرای ترانه جا داره که از مرحوم سید حسن حسینی یادی بکنم...»
اجرای ترانه «یا مولا»
« ... یکی از ترانه های جدید رو اجرا می کنم. البته احتمالا خیلی از کارهام باید برای شما تازگی داشته باشه چون یه هفت، هشت سالی می شه که کمتر کارهای من و صدای من رو شنیدید و چهره من رو دیدید. حالا متاسفانه این توفیق از من و امثال من سلب شده تا بیشتر در خدمت جوونا باشم. بهر حال یکی از کارهای جدید رو می خونم. ترانه ای با نام «تو تنها ماندی» ...»
اجرای ترانه «تو تنها ماندی»
بعد از اتمام ترانه تو تنها ماندی ادامه می دهند: « ... ترانه ای رو اجرا می کنم که سابقا تنها ترانه ای بود که به صورت رسمی از صدا و سیما پخش می شد و شاید خیلی از شما من رو با این ترانه می شناسید...»

اجرای ترانه «بوی تنهایی»
سپس ترانه «مشق عشق» رو می خونند. البته قبل از اجرا اون رو به صورت دکلمه اجرا می کنند.
اجرای ترانه «مشق عشق»
بعد اینگونه ادامه می دهند: « ... من تعجب می کنم همه سر جاشون مرتب نشستن! و هیچ حرکتی انجام نمیدند!!! هیچ عکس العملی نمی بینم! ( تشویق حضار، البته با هیجان بیشتر!). خیلٍ خب، ما گذاشتیم به عهده خودتون چونکه وقتی ما میگیم بعدا باید تاوانش رو پس بدیم! ... ترانه قدیمی «کولی» رو می خونم برای جوونای قدیمی که یاد گذشته بیفتند »( تشویق حضار).
اجرای ترانه «کولی»
« ... یکی دیگه از ترانه های جدیدم رو اجرا می کنم که البته به سبک مدرنه، به نام «لیلی و مجنون» ...». البته قبل اجرای ترانه اون رو بصورت دکلمه می خونند:
تو دنیای بزرگ ما، هر کی یه سازی می زنه
فرهاد یه کوهُ می کنه، شیرین دلش رو میشکنه
مجنون تموم عمرشو اسیر لیلی می مونه
لیلی همش از رفتنو جدایی آواز می خونه
زمونمون زمونه مجنونایِ قلابیه
به چشم لیلیای شهر لنزای سبزُ آبیه
( با گفتن « به چشم لیلیای شهر لنزای سبزُ آبیه » سالن منفجر می شه به خصوص از طرف آقایون!!! )
فرهاد کوه کن دیگه نیست، شیرین به تلخی می زنه
عاشقی از مد افتاده، عهدا یه روزه میشکنه
( تشویق حضار و اجرای ترانه «لیلی و مجنون» ).
این ترانه از ترانه هایی بود که با همراهی شرکت کنندگان همراه می شه و مورد استقبال قرار می گیره ( جدا کار زیبا و شنیدنیی بود، که البته به شخصه فکر می کنم هم به دلیل شعرش بود و هم به دلیل تنظیم کار ).
« ... ترانه با تکنوازی پیانو براتون می خونم، که یه کار سنتیه در دستگاه اصفهان. حالا بعضی ها ممکنه تعجب بکنند که من کار سنتی خونده باشم، ولی خودم موسیقی سنتی رو دوست دارم و می خواستم که یه کار سنتی هم انجام داده باشم. تصنیف زیبائیست از زنده یاد رهی معیری:
دارم غم جانکاهی، شبهای سیاهی/ دور از رخ ماهی ( تشویق و همراهی با دست زدن)
نه یاری نه ههمراهی، جز قطره اشکی، جز شعله آهی ............
« ... من تلاش کردم که از مجموعه کارهام اونهایی رو انتخاب کنم که مطابق سلیقه همه عزیزان باشه، اساتیدمون، اونهایی که هم سن و سال خودم هستند، اونهایی که جوونترند. حالا امیدوارم که این مجموعه مورد مقبول شما افتاده باشه. منتهی من کار آخر رو که می دونم خیلی هاتون دوستش دارید، چونکه کار قدیمیه که مرحوم مازیار در سال پنجاه و نه اون رو خوندند، که من جا داره همه جا نام اون عزیز رو بیارم ترانه ایران ایرانه که منتهی اینجوری نمی خونم ( با اشاره دست این مفهوم رو می رسونند که خیلی آروم نشستید) .... یعنی ( به اطراف نگاه می کنند) .... خُب کسی هم نیست! ... می تونید ما رو همراهی کنید ( که اینطور اشاره و صحبت کردنِ آقای زمان با خنده و تشویق حظار همراه می شه { خیلی جالب و صمیمی بود! } ). البته یه شعر رو قبلش می خونم. این شعر، شعر قشنگبه و با مُسماست. قبل از خوندن ترانه «ایران، ایران» دوست دارم همتون توجه کنید. حالا خودم هم نمی دونم چرا این شعر رو انتخاب کردم ولی خودم هم خوشم اومده.
مترسک
وسط یه دشت سنگی، که به اندازهِ دنیاست
یه کف دست خاک تب دار وسعت مزرعه ماست
سایه انداخته مترسک رو سر سمبله هامون
بس که لبهامون رو بستن، انگاری مرده صدامون
یه روزی پدر بزرگا دست تو دست هم گذاشتن
که واسه وحشت کلاغا یه مترسک اینجا کاشتن
کلاغا از اینجا رفتن، اما قصه نیمه کارست
گاهی وقتا برق خنجر پشت چشمک ستارست
کد خدامون توی خواب دید که مترسک یه رسوله
هر کی گندم بسوزونه همه حاجتاش قبوله
پیش پاهای مترسک گندمُ قربونی کردن
توی ده هرچی تبر بود، یه جایی زندونی کردن
تا مبادا یکی دستش برسه به تیغ کینه
دشت سنگی انقراض این مترسک رو ببینه
حالا دیگه این مترسک صاحب مزرعمونه
بیشتر از همه کلاغا داره گندم می سوزونه
آدمای ساده ده می گن حرفاشو شنیدن
بعضی ها دور سر اون هاله نوری رو دیدن
هیچکدوم خبر ندارن کسی پشت اون صدا نیست
نمی دونن هاله نور جز چراغ کدخدا نیست
آهای هم غصه کاری کن که می سوزه گل گندم
نباید این مترسک هم بشه ایمان این مردم
بدهکاری به زانو هات اگه زانو زده باشی
تو راه تازه پیدا کن واسه این قوم سر در گم
شعر از یغما گلرویی
بعد از تموم شدن این شعر بشدت آقای زمان (که خیلی با شور و هیجان شعر رو می خوندند) تشویق می شه. ظاهرا همه کسانی که حضور داشتن هم غصه بودن!!!
« ... اما ترانه «ایران، ایران» که باید همتون ترجیع بندش رو حفظ باشید. « ایران، ایران، سرم روی تن من نباشه، گر که بی گانه بشه هم وطن من». دوست دارم که این ترجیع بندش رو با من هر جوری که صلاح می دونید تکرار کنید...»
پایان این ترانه با پایان اجرای آقای زمان همراه می شه که بشدت آقای زمان تشویق می شه. بعد از اتمام مراسم اونچه که جالب بود و زیاد به چشم می اومد کسانی بودند که به آقای زمان مراجعه می کردند برای دریافت متن شعر مترسک. از نکات جالب دیگه برخورد صمیمانه و دوستانه آقای زمان با کسانی بود که برای عکس گرفتن و یا امضا به ایشون مراجعه می کردند. در ضمن تعداد خانمهای حاضر در سالن بیشتر از آقایون بود!
در پایان اگر نوشته من خسته کننده و یا نتونست حق مطلب رو ادا بکنه از شما معذرت می خوام. امیدوارم روزی آقای زمان اجرای عمومی داشته باشند تا بتونیم همه ما، با هم شرکت کنیم.
محسن کلاهچی
خیلیا ازم گله میکنند که اینجا رو همین جوری ول نکنم ولی باور کنید با بودن وبلاگ شخصی آقای زمان و مشغلات شخصی خودم من نمیتونم زیاد به اینجا برسم و خوشبختانه هم خود آقای زمان به سوالات متعدد دوستان پاسخ میدن و هر خبری هم که باشه دوستان بدون واسطه از خود ایشون مطلع میشن، ولی با اینحال هر گاه چنین برنامه و خبری باشه من سعی میکنم با کمک دوستان اینجا رو هم به روز کنم. جا داره از آقای کلاهچی که زحمت کشیدن و این گزارش خوب و جامع رو تهیه کردند تشکر کنم.
بعضی از دوستان در مورد عدم آپلود کردن ویدئوها در یوتیوب درخواستهایی کرده بودند که باید به استحضار دوستان برسانم که دسترسی به این سایت در اکثر نقاط کشور امکان پذیر هست و شاید نیاز به سرعت بالا برای دیدن این ویدئوها باعث میشه که دوستان خوب نتونند ازش استفاده کنند اما برای اینکه همه بتونن از این ویدئو بهرهمند شوند من اونارو به فرمت 3pg تبدیل کردم ولی برای دیدنشون باید از گوشیهای تلفن همراه استفاده کنید. البته اگه بتونم در یوتیوب آپ کنم حتما اونا رو یا در زخمه و یا اینجا هم میذارم.
البته چند وقت پیش آقای زمان دیداری با دوستان دانشکده هنر دانشگاه تهران داشتند که آقای کلاهچی زحمت کشیدند و چند تا عکس خوب هم انداختند که ان شا الله در یه فرصت مناسب اونا رو هم اینجا قرار میدم.
ویدئوی تیتراژ حوض فیروزه اینجا دانلود کنید.
اکبر یارمحمدی
|